سيد محمد باقر برقعى

516

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

هزارى كنار حرم بىقرار * به رضوان رود با نداى رضا بجز قلب صادق چه كس بشنود * غزل گريه‌ى بىصداى رضا به بستان وحدت نشينم شبى * ز جان نغمه‌خوانم براى رضا ز خاطر مَبر داغ آلاله را * به ياد غم جانگزاى رضا به دارالشفا سر نهم با اميد * منم عاشق و مبتلاى رضا فلك داند اين ماجراى عظيم * خراسان بود كربلاى رضا بود كعبه‌ام باغ آئينه‌اش * چو محرم شوم در سراى رضا من از قلب منظومه‌ها آمدم * كه هوهو كنم در هواى رضا اگر همچو « زهره » بسوزى ز عشق * شوى زائر باصفاى رضا قلم بشكند ، واژه‌اى نشكفد * نرويد غزل جز رضاى رضا فريب يا شانه دل بر كدامين شانه بگذارم سرم را * تا نسوزاند فريبش پيكرم را من كه در كنج قفس ايمن ز دامم * در كدامين واحه بگشايم پرم را مىنشينم در حريم پاك ايمان * تا كه صيادى نيابد سنگرم را ديگر از جور خزان پروا ندارم * من كه پرپر ديده‌ام نيلوفرم را سرنوشت ما چنين طى شد به دوران * روى پيشانى نگه كن اخترم را « زهره » در افلاك مىسوزد ز هجران * بر زمين هرگز مجو خاكسترم را سر به روى شانه‌ى دل مىگذارم * تا نسوزاند فريبى پيكرم را گواه شب است و شكوه دل‌انگيزه ماه * كه آرامشم مىدهد تا پگاه منم مانده در خلسه چشم تو * كه افسونگرى كرد با يك نگاه به دادم برس ، مست و ديوانه‌ام * كه آيم به ديوان تو عذرخواه